مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

454

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

الطّريحي ، المنتخب ، 2 / 451 - عنه : البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 4 / 337 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 408 - 409 ؛ القزويني ، الإمام الحسين عليه السّلام وأصحابه ، 1 / 300 ؛ مثله السّيّد هاشم البحراني ، مدينة المعاجز ، / 262 ثمّ عاد إلى مخيّمه ، فطلب ثوبا يلبسه تحت ثيابه ، فأتي بتبّان ، فقال : لا ، هذا لباس من ضربت عليه الذّلّة . فجيء له ببرد يمانيّ يلمع فيه البصر ، ففزره ، ولبسه تحت ثيابه . السّماوي ، إبصار العين ، / 13

--> - خون از دستهاى آن ملعون مىريخت . مجلسي ، جلاء العيون ، / 784 بالجملة ، اين‌وقت امام عليه السّلام خواهر خود زينب را فرمود : « جامهء فرسوده وكهنه‌اى از براي من حاضر كن كه آن را بهايى نبوده باشد تا چون كشته شوم ، آن را از بدن من بيرون نكنند ومرا عريان نيفكنند . » جامه حاضر كرد . چون بر بدن آن حضرت تنگ مىافتاد ، فرمود : « اين جامه أهل ذمت است . از اين وسيع‌تر بايد بود . » برفتند وجامهء وسيعتر از آن آوردند . أطراف آن را با دست مبارك پاره‌پاره ساخت تا بىبهاتر باشد . آن‌گاه درپوشيد وبر زبر آن جامهاى ديگر دربر كرد وقطيفهء خز زبرپوش فرمود ودرعى بتراء درپوشيد وسلاح جنگ دربر راست كرد . بانگ ناله وعويل از أهل حرم بالا گرفت . سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السّلام ، 2 / 363 وديگر در مدينة المعاجز مسطور است كه : « در يوم عاشورا چون أصحاب حسين عليه السّلام به جمله كشته شدند ، آن حضرت پيرهن خلقانى را از چند جاى خرق ( 1 ) كرد ودر تحت ثياب بپوشد ، تا گاهى كه أو را شهيد كنند وثياب أو برگيرند ، آن پيرهن خلقان را به جاى گذارند ، بعد از شهادت آن حضرت ، مردى بر آن پيرهن نيز طمع بست واز بدن مباركش بيرون كرد ، در زمان از هردو دست شل گشت . » ( 1 ) . خلقان : كهنه . خرق : پاره‌كردن . سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السّلام ، 4 / 18 - 19 در كامل ابن أثير وديگر كتب اخبار مسطور است : چون حسين عليه السّلام را از سه تن ياور بيشتر نماند ، سراويلى بخواست آن‌گاه آن ازار را درهم پاره وبىمقدار كرد ، تا كسى را در طلبش طمع نباشد واز پيكر همايونش بيرون نكند . عرض كردند : « اگر به صواب دانى ، تبانى در زيرش بر تن بياراى . » فرمود : « اين جامهء ذلت است وشايسته نيست كه بپوشم . » چون آن حضرت شهيد شد ، أبجر بن كعب خبيث از تن مباركش بيرون آورد . لاجرم تا پايان روزگار چون برودت زمستان صورت گرفتى ، هردو دست نحسش آب برافشاندى ، وچون گرمى تابستان شدت فزودى ، چنان خشك شدند كه گفتى دو دستش مانند دو چوب خشك است . وبه روايتي ديگر ، چون فصل زمستان نمايان شدى ، از دو دستش خون فروچكيدى ، وبه روايتي أبجر بن كعب تميمي سراويل آن حضرت را برد وبپوشيد وزمينگير شد وتا زنده بود ، نيروى به پاى خاستن نداشت ؛ ليكن ابن شهرآشوب عليه الرحمة مىفرمايد : « بحير بن عمر الجرمي ، سراويل آن حضرت را مأخوذ داشت ؛ اما چنان مىنمايد كه ديگران به اين روايت اشاره نكرده باشند . » سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجّاد عليه السّلام ، 3 / 352 - 353